| جوابیه به وبلاگ باز باران |
| ساعت ٦:۳٥ ب.ظ روز جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ کلمات کلیدی: خواص بی بصیرت ، جامعة الزهراء ، شهیدین ، سید محمد رضا طباطبایی |
|
نویسنده محترم وبلاگ باز باران دو نامه سر گشاده یکی از سوی خود و دیگری از سوی حسینیان خطاب به حجة الإسلام و المسلمین سید محمد رضا طباطبایی مدیر جامعة الزهراء و مدرسه شهیدین منتشر نمودهاند که اشکالات شکلی و محتوایی زیادی بر آن بار است؛ نویسنده این وبلاگ قدری از انتقادات خود را صرفا برای دفاع از حق و صداقت ذیلا تقدیم میکند امید است با رعایت تقوی و صداقت بتوانیم سربازان شایسته ای برای اصل ولایت فقیه و شخص مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنهای دام عزه باشیم. بسم الله الرحمن الرحیم «من وعظ أخاه سرا فقد زانه و من وعظه علانیة فقد شانه» برادران عزیزم! نویسندگان نامه « آقای طباطبایی! مگر شما پخش تلویزیونی سخنان رهبری را برای طلاب ممنوع نکردید؟ » و نامه « نامه سرگشاده آقای حسینیان به آقای طباطبایی ». راقم این سطور غیر از پیامبران الهی و سیزده فرزند خاتم انبیاء صلوات الله علیهم اجمعین اعتقاد به عصمت علمی یا عملی احدی در عالم ندارد گر چه منکر امکان وصول بشر عادی به مقام عصمت عملی نیست؛ ولی در عین حال به مقتضای روایات متعدد با مضمون «اتقوا فراسة المؤمن فإنه ینظر بنور الله» معتقد است انسان نباید با بی تفاوتی از کنار آرای اهل تقوی عبور کند همانگونه که معتقدم نباید انسان مخصوصا اهل علم به صرف با تقوی بودن شخصی چشم عقل و خرد را در مقابل او ببندد و کورکورانه از رأی او تقلید کند. به مقتضای همین اعتقاد، بنده نیز چون شما از منتقدان آراء و نحوه موضعگیری سیاسی استاد بزرگوار حجة الإسلام و المسلمین حاج آقای طباطبایی میباشم. در همین انتخابات اخیر شاید بیش از 2 ساعت در چند مرحله با ایشان بحث کردهام و در پایان با کمال جسارت به ایشان عرض کردهام که از کلام شما قانع نشدم و آنگاه که دیدم ایشان با نظرات بنده قانع نمیشوند با کمال احترام از محضر ایشان خارج شدم زیرا ادامه بحث و اصرار برای اقناع ایشان چیزی جز مراء حرام و هتک حرمت استاد نبود که حضرت فرمودند «اترک المراء و لو کنت محقا». بنده نه تنها در جریان سیاسی اخیر بلکه در حوزههای فکری دیگر نیز نسبت به ایشان انتقاداتی داشتهام و دارم؛ و در مواردی آنرا با ایشان مطرح نمودهام؛ لکن هیچگاه اینگونه نبوده است که از خوف اخراج و مبغوضیت سخنی را فرو خورم و دم نزنم بلکه گاهی از باب «کلامی صحیح و لکنه یحتمل الخطأ و کلام الآخرین خطأ و لکنه یحتمل الصحة» فهم خود را محتاج بازنگری و تحقیق بیشتر دانستهام؛ و گاهی با آنکه قطع به حقانیت خود داشتهام تقوی را در آن دیدهام که زبان در کام برده و دیگر سخن نگویم و هیچگاه مجوزی شرعی بر فریاد کردن مخالفت خود نیافتهام گر چه در مقام استشاره و استنصاح در حدود شرعی مضایقهای از ابراز مخالفت خود نداشتهام. نامه سر گشاده شما و آقای حسینیان را خواندم؛ هر دو نامه بیانگر بغضهای فروخورده و عقدههای نگشادهای بود که سالها شما را آزرده بود و بالأخره در این فضای وانفسای سیاسی در قالب این دو نامه بهنیت مقدس «عمار» بودن عقدهها سرگشود و بغضها ترکید. من نمیگویم نوشتههای شما همگی خلاف واقع است؛ ولی آیا هر راستی گفتنی است و نمی دانم شما «عمار»های مقام معظم رهبری روحی له الفداء از علنی کردن این مطالب چه قصدی دارید و از آن چه سودی میبرید؟ آیا شما دو «اباذر خروش» گمان کردهاید که طلاب شهیدین و جامعه در مسائل سیاسی نادانند و مقلد و غلام حلقه به گوش آقای طباطبایی هستند که غیرت دینی شما را بر آن داشت تا افشا گری کنید و مسائل داخلی مجموعهای را بیپروا رسانهای کنید و در معرض دید دوست و دشمن قرار دهید تا مبادا طلاب این دو مجموعه گمراه شوند؟ خیالتان راحت باشد در شهیدین فعلی - و به احتمال قوی در جامعه الزهراء هم - کسی چشم و گوش بسته تابع آقای طباطبایی نمیباشد؛ و این چیزی نیست مگر نتیجه سعه صدر و تعلیمات اخلاقی ایشان؛ افراد زیادی را می شناسم که در مجموعه اداری شهیدین فعالیت میکنند و با آراء سیاسی ایشان مخالفند حتی برخی از فرزندان خود ایشان؛ و با قوت به کار خود ادامه میدهند و کسی متعرض آنها نمیشود و تفتیش عقاید نمیکند و به برکت همین روحیه تحمل ایشان طلاب مدرسه مخصوصا نسل جدید دارای شعور سیاسی و اهل تأمل بار آمده اند که این امر مایه آرامش سیاسی مدرسه و مانع از افتادن طلاب عزیز در جوهای سیاسی افراطی و تفریطی و صدمه خوردن به اشتغال علمی و معنوی ایشان شدهاست. آیا شما دو شاگرد حقگو و حقجو فکر میکنید استاد خوب تنها کسی است که ما بپسندیم و بلندگوی هواهای هر چند صحیح ما باشد؟ آیا شما با این افشاگری که به خیال مقدس خودتان یکی از «خواص بیبصیرت!» را به جامعه معرفی کردهاید، طبق موازین شرع و فتاوای رهبر عزیز انقلاب روحی له الفداء که سنگ دفاع از منویات آن بزرگوار را به سینه میزنید عمل کردهاید؟ آیا آقای طباطبایی را از اهل بدعت میدانید؟ آیا ایشان را فاسق متجاهر میدانید؟ و اگر فاسق متجاهر میدانید مگر ما حق داریم فاسق متجاهر را در معرض عموم لجن مال کنیم؟ نکند آقای طباطبایی را از منافقین میدانید و شما حذیفه زمان شدهاید تا ایشان را در جلوی چشمان غبار گرفته تاریخ رسوا کنید؟ اگر رهبر عزیز در دسترس شما نیستند، استاد عظیم الشأن آیت الله مصباح حفظه الله در دسترس شمایند، به خودتان زحمت بدهید از مسؤول دفتر ایشان 5 دقیقه وقت بگیرید و حکم شرعی این رفتارتان را از ایشان بپرسید. مگر آقای طباطبایی روی چند نفر میتواند تاثیر گذار باشد که در فازهای اولیه عملیات افشای خواص بیبصیرت اینگونه مورد تاخت و تاز شما و امثال شما واقع شده است؟ 1000 نفر یا 2000 نفر یا 10000 نفر؛ لابد عملیات شما که از شخص قلیل التأثیری چون آقای طباطبایی شروع شده با شدت و قوت بیشتری به امثال آیت الله جوادی و آیت الله شبیری زنجانی و آیت الله وحید خراسانی که تأثیر گذاری میلیونی دارند خاتمه پیدا می کند. آیا میدانید با این افشاگری شما چه کسی سود میبرد؟ آیا با مخالفسازی و مخالف پروری برای رهبری معظم، ایشان را تقویت کردهاید؟ یا صف مخالفان ایشان (اعم از حقیقی و پنداری) را پرتر کردهاید؟ آیا فکر میکنید به خاطر اینکه با انظار سیاسی آقای طباطبایی موافق نبودید، ایشان شما را اخراج کردند؟ احتمال نمیدهید اخراج شما و امثال شما به خاطر این بود که خودتان را در همه مسائل دَم کشیده و صاحب رأی صائب میدانستید و تاب سخن در دل نگه داشتن و «لأنفسهم متهمون» بودن را نداشتید و همواره میخواستید با راه انداختن بحث و مجادله در محافل طلاب مدرسه، یا لا اقل گرفتن قیافه حق به جانب در میان طلاب و لو با قصد قربت، به همگان بنمایید که آقای طباطبایی بر خطاست و ما بر حقیم؛ آیا برای حفظ آرامش فضای آموزشی مدرسه راه دیگری پیش روی آقای طباطبایی میدیدید تا آنگونه با شما برخورد کند؟ آیا صحیح است با طرح سؤال درباره عدم حضور استاد مؤیدی حفظه الله به خوانندهتان تداعی کنید که استاد مؤیدی حذف شدهاند یا قطع رابطه اعتراض آمیز کردهاند؟ چرا به خودتان زحمت ندادید از مسؤول گزینش اساتید مدرسه سؤالی کنید یا بهتر از خود استاد؟ آیا اسلام و مقام معظم رهبری چنین سربازانی میخواهند و چنین دفاعی؟ از همه اینها گذشته نامه سر گشاده چه معنایی میتواند داشته باشد؟ آیا غرضتان از نامه سر گشاده اعلام ننگ «طباطبایی!» به تاریخ بود یا عقده گشایی یا رخ نمودن در فضای وبلاگنویسها. عصمنا الله و إیاکم من اتباع اهوائنا و أعاذنا من مضلات الفتن |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |


